4Funs رو دوست دارم !love

Love 4Funs

منو ی اصلی

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

داستان

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

تست هوش و معما

چیستان

مرامنامه
خانه » برگه

شعر طنز ترکی حیدر بابا

12553

۳۱ تیر ۱۳۹۵

 

خانم های متأهل (شعر طنز)

 

باز شوهر بی بهانه
با ادایی کودکانه

 

هیکل چون استوانه
میکند غر غر به خانه

 

یادم آید روز اول
گردنش کج, دست و پا شل

 

پیش بابا موش می شد
سرخیش تا گوش می شد

 

دختری افتاده بودم
مهربان و ساده بودم

 

نرم و نازک
شاد و چابک

 

چشمهایم همچو آهو
عطر موهایم چو شب بو

 

می شنیدم از لب او
حرفهایی همچو جادو:

 

من غلام خانه زادت
جان دهم هر دم به یادت

 

گر نیایی خانه ی من
می گریزد روحم از تن

 

بعد از آن گفتار زیبا
خام گشتم من همانجا

 

شد به پا جشن عروسی
کیک و شام و دیده بوسی

 

بعد از آن دیگر ندیدم
هرگز آن اوقات بی غم

 

قسمتم یک مرد جانی
اندکی لوس و روانی

 

بی اراده همچو یابو!
پرخور و مغرور و پر رو

 

بشنو از من جان خواهر
هر که کرد این دوره شوهر

 

خاک بر سر گشت و حیران
شد پشیمان,شد پشیمان, شد پشیمان

 

خانم های متأهل (شعر طنز)

12080

۲۰ خرداد ۱۳۹۵

 

سفره افطار (شعر طنز)

سفره افطار !

در روز اگرچند به هجر تو گرفتار
ای سفره افطار!

 

جوییم وصال تو در آغاز شب تار
ای سفره افطار!

 

تا مهر فرو رفت، ز پی، ماه برآید
از تو خبر آید

 

ما مهر تو را مدت یکماه خریدار!
ای سفره افطار!

 

هرچند که در منزل ما نیز نکویی
بس خوش‌بر و رویی

 

خوشتر که رسَم من به تو در منزل اغیار!
ای سفره افطار!

 

از جلوه تو عشق فسونکار، فراموش!
شد یار، فراموش!

 

خوش‌طعم‌تراز عشقی و خوشرنگ تر از یار!
ای سفره افطار!

 

در دیس تو از مرغ دگر نیست نشانی
از فرط گرانی

 

صدحیف که امسال سبک‌تر شدی از پار!
ای سفره افطار!

 

با اینهمه سهمی ز خود الساعه جدا کن
نذر فقرا کن

 

رنگین نشو از خون دل گرسِنه؛ زنهار!
ای سفره افطار!

 

11350

۲۹ اسفند ۱۳۹۴

 

خونه مون عیدا پر مهمونه ( شعر طنز نوروز)

شعر طنز و خنده دار درباره مهمانی عید نوروز

.

عجب رسمیه رسم زمونه
خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !

بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل خر تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!

قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !

پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

10725

۶ اسفند ۱۳۹۴

 

خواستگاری خرک /شعر طنز

خری آمد به سوی مادر خویش ***** که ای مادر چرا رنجم دهی 
 
     برو امشب برایم خواستگاری ***** اگر تو بچه ات را دوست داری
 
     بگفت مادر به قربان نگاهت ***** به قربان دو چشمان سیاهت
 
 خر همسایه را عاشق شدم من ***** کسی ندارد خری زیبا تر از آن خر 
 
     خر مادر بگفت پالان به تن کن ***** بزرگان محل را تو خبر کن
 
     همه خرها بیامد در طویله ***** همان طوری که رسم است در قبیله
 
     خران از شور عرعر می نمودند ***** ز شربت کام شیرین می نمودند
 
     خر محضر کتاب خود بگشاد ***** وصال این دو خر این طور بخواند
 
     که ای دوشیزه خانم کی آیی ***** به عقد دایم این خر در آیی
 
    میان جمعیت خری ندا داد ***** عروس رفته بچیند یونجه در باغ
 
    به امید خوشی و شادمانی ***** برای این دو خر در زندگانی

10722

۶ اسفند ۱۳۹۴

 

وصف الحال مردها پس از فوت همسرشان!

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!

10719

۶ اسفند ۱۳۹۴

 

شعر طنز مادر از ایرج میرزا

گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت
 
شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت
 
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
 
یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت
 
لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت
 
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست
 
 
 
ایرج میرزای قرن ۲۱
 
گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت
 
شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت
 
برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت
 
بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت
 
هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت
 
دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت
 
با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت
 
با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت
 
آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های جدید، چتیدن آموخت
 
چون سوخت غذای ما شب و روز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت
 
پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت
 
بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت

10716

۶ اسفند ۱۳۹۴

 

بنده خدا فقط سلام کرد (شعر طنز)

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

10286

۲۸ بهمن ۱۳۹۴

 

شعر طنزی از زن و تلگرام

از آن روزی که اینترنت بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد
.
نه چای آماده و نه استکانی
دریغ از پختن یک لقمه نانی
.
سر صبحی که پی جو تا سحرگاه
موبایلش روشنه هر گاه و بی گاه
.
گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت
پیامک میزنه این خط به اون خط
.
خیالش نی بچه ش داره میمیره
خوراکش خورده یا اینکه نخورده
.
خیالش نی که مردش خسته و زار
میاد خونه شبانگاهان سر کار
.
سرش توی موبایلش هی میخنده
پیامک میزنه خالی میبنده
.
بجای همدمی با مرد خونه
موبایلا روز و شب همدمشونه
.
الهی این موبایلا را تو بشکن
دل بیچاره ی مردا رو نشکن
.
قدیما مرد و زن همراه و همدل
حالا همدم شده خط ایرانسل
.
الهی کابل اینترنت جدا شه
موبایلا از دست زن ها رها شه
.
از آن روزی که این تلگرام بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد

10283

۲۸ بهمن ۱۳۹۴

 

شعر طنزی از روایت رزم رستم و سهراب

رستم و سهراب بهم اویختند/ با چَک و لقد خون هم را بر زمین ریختند
رستم همش فوش میداد/ سهراب جوابش با مشت میداد
سهراب رگ غیرتش باد کرد/ با یه ضربه رستم را خاک کرد
رستم هم بدو فوش داد / تمام مرده زنده اش را جلو چشمش نهاد
رستم با تلاش ز سهراب ازاد شد/ ضربه ای بر سر سهرا زدو او را گیج نهاد
در ان وضع بود تهمینه پیدا شد/ انان را بدید و غضب ناک شد
رستم ز ترس زنش خودش را خیس کرد/ سریع محیط را ترک کرد
اما تهمینه از این حرفا زرنگ تر بود/ چند شبی رستم را از خانه بیرونش نمود
رستم که خیلی خسته بود/ چند شبی را در پارک و کوچه اواره بود
همی در بازار تهمینه را بدید/ جلویش را گرفت و بر اعصابش رید
رستم که بسیار زن ذلیل/ خودش را دید و بکرد فکری پلید
شبی زیبا در خانه تهمینه امد/ با حرف های خوب تهمینه را خام کرد
به خانه خود برفت و تهمینه اورا به شدت بزد/ تمام خشتک شلوارش تا تا ته پاره کرد
رستم بسیار چوب خورد / تمام اعصابش داغان شد
تصمیم گرفت که دیکر خوب شود/ اماده اجرای دستورات همسر شود

10280

۲۸ بهمن ۱۳۹۴

 

شعر طنز لیلی نوین

شنیدم که لیلی سیه‌فام بود
ز چاقی حسابی بداندام بود
دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش
به لیزر ز رخ برد آثارِ  ریش(!)
کمربند بر اِشکَمَش بست سفت
سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت
چنانش رژیم و کِرِم داد  حال!
که شد لاغر و ماه، عین هلال
سپس شاد‌دل سوی مجنون شتافت
ولیکن از او التفاتی نیافت
بگفت:«این منم «های»! لیلای تو!
به او گفت:«خانم، مزاحم نشو!
مگر خود نداری برادر-پدر؟
برو پردۀ  شرم مردم مدر!
نگاری که از بنده دل برده بود
تپل بود، ضمناً سیه‌چرده بود!
برو ردّ کار خود ای پیرزن!
تو عنتر کجا و دل‌آرای من؟»
رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش
درآورد از پای خود لنگه کفش
زدش ضربۀ سخت و  جانانه‌ای
که:«بی‌جنبه، الحق که دیوانه‌ای!

حالا هی رژیم بگیرین

10182

۲۳ بهمن ۱۳۹۴

 

شعری طنز در وصف زن گرفتن

شعری طنز در وصف زن گرفتن

.

.

.

.

.

خدایا زن گرفتن سخت گشته

مجرد این زمان بد بخت گشته

امان از دختران پر افاده

کلام “نه”بر لبها نهاده

اناث عاشق ماشین وخانه

وماهر در بروز هر بهانه

همه در انتظار تکسوارند

به رویا عاشق زیبا نگارند

الا دختر بیا واقع نگر شو

بیا با خواسگاران همسفر شو

اگر آمد جوانی خوب ومسکین

بله گویان زبهرش باش تسکین