4Funs رو دوست دارم !love

Love 4Funs

منو ی اصلی

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

داستان

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

تست هوش و معما

چیستان

مرامنامه
خانه » برچسب های مربوط به "اعترافات احمقانه ی شما"

اعترافات احمقانه ی شما

7769

۹ آبان ۱۳۹۴

 

اعطراف میکنم وختی فسقلی بودم تو عاشورا برامون نذری اوردن
مامانم رفت غذا اورد پرسیدم کی بود.گفت نذری.

منم فک کردم اسم اون زنه که غذا اورد نذری بوده.

حالا هروقت با مامانم میرفتم بیرون,اون زنه رو میدیدم میگفتم سلام نذری خانم خوبید؟اونم تو هنگ میرفت.
یه همچین متفکری بودم من.

 

7768

۹ آبان ۱۳۹۴

 

اعتراف می کنم نقاشیم خیلی افتضاحه
حتی از یش دبستانیاهم بدتر
پارسال یه نقاشی کشیدم واسه هنر به معلم که نشون دادم معلم بنده خدا قیافش مچاله شد
حالا نقاشیو به خانوادم نشون دادم
یه چیزو نشون دادم گفتم اگه گفتین ای چیه؟
یکی گفت یخچال، یکی گفت فر،یکی گفت گاز و … :(
غافل از اینکه اون تخت بود، تخت!!!!!!
حالا کمدو نشونشون دادم میگم این چیه؟
یکی میگه لیوان،یکی میگه پارچ آب… B)

 

7767

۹ آبان ۱۳۹۴

 

اعتراف میکنم تو محرم داشتیم حلوا میدادیم بعد من نا خوداگاه تاکید میکنم ناخود اگاه پام رفت توی ضرف.

فوری فلنگ رو بستم از محل متواری شدم.تو اتاقم بودم که دیدم صدای زنها ی همسایه بلند شد.

نگو اونا جای پای منو دیدن فکر کردن جای پای امام زمانه…… یه ضرف کوچیک رو بین ۱۰۰ نفر تقسیم کردن.

زن همسایه مونم اومد گف از این بخور تا شاید امام ادمت کنه. خدا کنه خدا ببخشتم اخه ۲ هفته بود پاهامو نشسته بودم…………

 

7766

۹ آبان ۱۳۹۴

 

اعتراف می کنم امروز تو بیمارستان نشسته بودم،یه پسر بچه اومد کنارم گفت:
خاله شما میدونید چجوری گوش رو شستشو میدند؟
گفتم:خاله جان کاری نداره که…گوشتو میبرند،بعد یک ساعت میزارنش تو وایتکس…بعدش با نخ و سوزن دوباره میدوزندش :|
همین که بغض کرد و اشک تو چشاش حدقه زد و آماده ی گریه کردن شد…سریع خودم رو از صحنه ی جنایت دور کردم که خدایی نکرده پدر بچه سر نرسه :|
حالا نه اینکه فکر کنید روانی ام….نــه!!
من فقط مریضم :| بخاطر همین رفته بودم بیمارستان

 

7699

۹ آبان ۱۳۹۴

 

پشت فرمون بودم که مخاطب خاصم پیامک داد:
یه جورایی اسیرتم, خودمم نمیدونم چرا‏?‏
‏(فک نکن باتو بودم‏!‏ پشت یه ماشین نوشته بود‏)‏
.
.
آقا مام گفتیم کم نیاریم, یه نیگاه انداختیم پشت نیسان جلویی و اینو واسش فرستادیم:
به مد پوشان عالم بگویید آخرین مد, کفن است‏!‏
.
.
.
نمیدونم چرا کات کرد‏?‏ بیشعور کثافط‏!‏‏!‏‏!‏

 

6970

۲۱ شهریور ۱۳۹۴

 

اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم این مورچه طلایی کوچیکا خارجین :))
اوا !!
جدی جدی خارجین ؟!! O_o

 

7165

۲۱ شهریور ۱۳۹۴

 

اعتراف میکنم من اونی بودم که یه بطری رنگو توی کیف یکی از همکلاسیام تو دبستان خالی کردم و مدیر یه نفر دیگه رو اخراج کرد!!!!!
خدایا العفو

 

7164

۲۱ شهریور ۱۳۹۴

 

۳روزه نت نداریم(کسی حاضر نیس پولشوبده)…
اعتراف میکنم وایرلس همسایمون رمزندارهذ؛)
.
.

.

.
.
هیچی دیه الان سه شبه خانوادگی توتراس میخابیم ؛)؛)

 

7163

۲۱ شهریور ۱۳۹۴

 

اعتراف میکنم روزی یه بار وای فای گوشیمو روشن میکنم به امید اینکه همسایمون پسوردشو وای فاشونو برداشته باشه :|

 

7162

۲۱ شهریور ۱۳۹۴

 

عاقا من بچگی هام هندوانه رو با تخم هاش می خوردم بعد نیم ساعت جلو آیینه می نشستم تا درخت هندونه تو شکمم در بیادمثل لوبیای سحرآمیز.
.
حالا مال من بهتر بود…
.
یه روز مامان بزرگم دنبال قیچی فلزیش می گشت پیداش نمی کرد
تا اینکه بابابزرگم داشت باغچه رو بیل میزد یه دونه قیچی زنگ زده پیدا کرد
قضیه از این قرار بود که داداشم و پسر خالم که یه سال از من کوچکتر بودن قیچی رو چال کرده بودن تو باغچه تا درخت قیچی در بیاد.من دیگه هیچی نمی گویم
.
قضاوت با خود شماست

 

6715

۶ شهریور ۱۳۹۴

 

عـاقـا یـه بـار مـن یـه سـوتـی وحشـتنـاک دادم , بـد جــوریـم ضـایع شـدم …! در حـد گـاز گـرفـتن زمیـن ^_*
.
.
.
.
.
حـالا ایـن بـه کنـار…
تـا یـه هفتـه از کـار و زنـدگـیم افتـاده بـودم ؛ از بـس خـودمُ دلـداری میـدادم کـه ای بـابـا همـه سـوتـی میـدن.. همـه ضـایـع میشـن …..
^.^