4Funs رو دوست دارم !love

Love 4Funs

منو ی اصلی

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

داستان

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

تست هوش و معما

چیستان

مرامنامه
خانه » طنز » اعتراف میکنم » اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳
Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

اعتراف میکنم احمقانه

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

یه بار خونمون کلی مهمون اومده بود منو داداشمو دومادمونو خواهر زادم با مهمونامون نشسته بودیم من داشتم سر به سر خواهر زادم میزاشتتم ۴ سالشه
بهش میگفتم داییت مال من میگفت نه ماله منه
میگفتم بابات مال من گفت نه ماله منه
گفتم مامانت مال من من گفت نه مال خودمه
شاکی شدم گفتم پس چی مال من؟؟ با تعجب دورو برشو نیگا کرد چشش خورد به سطل آشغال گوشه اتاق بلند گفت آهان سطل آشغال مال تو!!!! ملتی داشتن این ماجرارو نیگا میکردن یهو منفجر شدن از خنده حالا منو میگی بدتر از همشون میخندم ” بچیکه ۴ سالشه آبرومونو برد”

اعتراف میکنم:از چند روز قبل دوستم میخواست زمانی که من پاهامو رو هم گذاشتم کفشمو با پاش در بیاره ولی نمیتونست تا امروز سر کلاس زبان بودیم من دیدم داره با کفشش بازی میکنه منم نامردی نکردم با پام زدم کفشش در اومد افتاد تقریبا وسط کلاس منم سریع فرار کردم خدارو شکر استاد نفهمید وگرنه از کلاس بیرونمون میکرد

.

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
 با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

.

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

.

اعتراف میکنم بادیدن اسم بچه های قدیمی (ک قبلا دوست بودیم)قندتو دلم آب میشه.میخام داد بزنم بگم من بااینا دوستم.خیلی خیلی دوستتون دارم.

.

.

.

سوارقطاراتوبوسی بودیم.تقریبا خالی بود من رفتم نزدیک یه پسر نشستم وکلاروم اینوربودکه نگاش نکنم که ناگهان پاش رفت توسطل اشغال خیس گیرکرد.گفت ااااه.من خفن خندم گرفت که بلندشدم محلو ترک کردم.راستی بگم ک زیادبودیم کلاجاها قاطی شده بودنسوارقطاراتوبوسی بودیم.تقریبا خالی بود من رفتم نزدیک یه پسر نشستم وکلاروم اینوربودکه نگاش نکنم که ناگهان پاش رفت توسطل اشغال خیس گیرکرد.گفت ااااه.من خفن خندم گرفت که بلندشدم محلو ترک کردم.راستی بگم ک زیادبودیم کلاجاها قاطی شده بودن

.

.

.

اعتراف میکنم امروز امتحان دین و زندگی داشتم منم تا دیشب ساعت نه نمیدونستم ساعت نه فهمیدم تا صبح نشستم نگاه کردم صبح رفتم مدرسه دیدم امتحان ریاضی بود دوستم بهم اشتباه گفته بود از عمد ای خداااااااااا

.

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

.

ی روز ی بنده خدایی ازم برسید چطوری؟منم گفتم شکر نفسی میاد و میره.بعد گفت الهی بمیرم یعنی آسم داری!!!!!!!!!ای خدااااااااا ینی اون روز مردم از خنده.آدم اینقد خنگ نوبره والا

.

.

.

اعتراف میکنم امروز سر چلسه امتحان ریاضی هرچی به جلوییم میگفتم درشت بنویس منم ببینم هی ریز مینوشت منم اعصابم خورد شد بلند شدم و جلوی مراقب محکم گذاشتم پس گردنش و گفتم مگه نمیگم درشت بنویس!!!مراقب اومد برگما گرفت و از جلسه پرتم کرد بیرون.خدا را شکر ده نمره نوشتم لااقل تژدید نمیشم!

.

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

.

اینجانب هیچ وقت پشت ماشین سوتی ندادم مثلا ماشین خاموش کنم تو دنده روشن کنم یا از این چیزا !

اعتراف می کنم مدتی پیش در حال رانندگی به سمت منزل بودم و می خواستم بپیچم تو خیابون که دستم از روی فرمون سر خورد

هل شدم می خواستم فرمون رو بگیرم دستام به هم پیچ خورد همزمان برف پاک کن خورد

تا فرمون رو گرفتم نزدیک بود برم عقب یه ماشین که پارک بود

زدم رو ترمز ماشین خاموش کرد

اومدم روشن کنم به ماشین تا استارت زدم یه متر پرید جلو خورد عقب ماشین جلویی

کلاج گرفتم روشن کردم زدم دنده عقب گفت خررررررررررررت

کلاج رو محکم فشار دادم زدم دنده عقب افتادم تو جوب !!!

خلاصه هرچی ذره ذره آبرو جمع کرده بودم  یه لگد زدم و همش رو ریختم

.

.

.

.

اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد

در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن

.

.

.

.

اعتراف می کنم چند وقت پیش کامبیز دیرباز رو تو ماشینش  دیدم

اومدم بگم شما کامبیز دیربازی ?

گفتم شما کامباز دیربیزی !!!

خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!

.

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

.

اعتراف می کنم تا ۱۴ سالگی فکر می کردم

اگه مغز حیوانات رو بخورم باهوش می شم و آی کیوم می ره بالا !!!

.

اعتراف می کنم

.

اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم

این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست !!!

هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!

.

.

.

.

اعتراف می کنم بچه که بودم کلید خونمونو بر می داشتم رو یه کاغذ هم یه نقشه می کشیدم

می بردم تو باغچمون خاک می کردم بعدا خودم می رفتم پیداشون می کردم میگ فتم نقشه گنجه اینم کلید صندوقشه !!!

.

اعتراف می کنم

.

اعتراف می کنم

همین الان مهمونا ریختن تو خونه مون

من اومدم تو اتاقم قایم شدم دارم اینا رو می نویسم

.

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

.

اعتراف می کنم در دوران کودکی و جاهلیتم فکر می کردم

مو خوره یه جور حشره است که تو سر زندگی می کنه و مو رو می خوره !!!

.

.

.

.

اعتراف می کنم یه بار رفتم دستشویی شروع کردم به باز کردن دکمه های پیراهنم

دیگه داشتم می رسیدم به دکمه ی آخر پیرهنم که یادم افتاد نباید پیراهنم رو در بیارم !!!

.

.

.

.

اعتراف می کنم بچه که بودم تا ۶ سالگی وقتی سرمو می ذاشتم رو بالش که بخوابم

نبض روی شقیقه هام صدای تیک تیک می داد و منم نمی فهمیدم که نبضم داره می زنه

فک می کردم بالشتم کرم داره وقتی سرمو میذارم روش کرم ها اون تو رژه می رن  !!!

اعتراف میکنم احمقانه خرداد ۹۳

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.