4Funs رو دوست دارم !love

Love 4Funs

منو ی اصلی

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

داستان

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

تست هوش و معما

چیستان

مرامنامه
خانه » داستان » داستان آموزنده » داستان پند آموز مرد فقیر و بقال
Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

 

داستان پند آموز مرد فقیر و بقال

در گوشه ای از این دنیا مرد فقیرى به همراه زنش زندگی میکرد . مرد فقیر کار خصی نداشت و همسرش مجبور بود کره بسازد و مرد فقیر آن کره ها را که همسرش درست میکرد را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و به همسرش می سپرد تا آن ها را بفروشد و نیاز های خانه را تامین کند.

مرد آن کره هارا را که همسرش ساخته بود به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل آن کره هایی که می فروخت مایحتاج و نیاز های خانه را مى خرید و زندگی خود و همسرش را به سختی میگذراند.
روزى مرد بقال که کره ها را می خرید به اندازه کره ها شک کرد و به خاطرهمین شکش تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که مرد بقال آن کره ها را خوب وزن کرد، متوجه شد که اندازه ی کره ها به اندازه ای که از آن مرد فقیر میخرید نبود و اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از این کار مرد فقیر بسیار عصبانى شد و روز بعد با شدت عصبانی به مرد فقیر گفت :

من دیگر از تو کره ای نمى خرم، تو کره ای را که به من میفروختی را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است و ۱۰۰ گرم آن را کم میدادی و برای خودت نگه میداشتی .

مرد فقیر از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شد و از شدت ناراحتی سرش را پایین انداخت و آرام گفت:

ما در خانه خودمان ترازویی نداریم و به همین علت یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.

 

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.