4Funs رو دوست دارم !love

Love 4Funs

منو ی اصلی

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

داستان

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

تست هوش و معما

چیستان

مرامنامه
خانه » داستان » داستان طنز » داستان های خنده دار ملانصرالدین ۲ سری دوم
Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

داستان های خنده دار ملانصرالدین 2

داستان های خنده دار ملانصرالدین ۲

برای اولین بار در سایت های ابرانی

مجموعه داستان های ملا نصرالدین که شامل داستانک هایی جذاب و طنز و گاه همراه با پند می باشد زین پس برای شما کاربران عزیز ۴ فان در سایت قرار می گیرد تا با خواندن این داستانک ها خنده ای هر چند کوچک بر لب هایتان بنشیند

این یه جای آن

ملانصرالدین

روزی ملا در شهری بر سر سفره حاکم نشسته بود. حاکم چندین مرتبه در اثنا غذا عطسه گرفت وهر دفعه به طرف ملا رو کرده عطسه می کرد کلا گفت: این حرکت شما عیب است. حاکم جواب داد: در شهر ما این حرکت را نمی دانند ملا در حال بادی خارج کرد حاکم غضبناک شده گفت: چه بی تربیت مردی هستی که در سر سفره چنین حرکت بی قاعده ای را از تو سر می زند. ملاگفت: در شهر ما این حرکت بی قاعده عیب شمرده نمی شود.

داستان های خنده دار ملانصرالدین ۲

خروس شدن ملا

روزی چند نفر از جوانان ملا را به حمام دعوت کرده و هر کدام با خود تخم مرغی برده. در حمام به ملا اظهار داشتند که ما همه تخم می گذاریم و شرط می کنیم که اگر کسی از عهده تخم گذاشتن بر نیامد مخارج حمام را او بپردازد پس از این سخن هر کدام روی سکویی نشسته و به تقلید از مرغ شروع به غدغد نمودند و تخم ها را روی سکو رها کردند ملا در حال به تقلید خروس دستهای خود را بهم زده و صدای خروس کرد جوانها پرسیدند: مقصود شما از این حرکت چه بود؟ ملا پاسخ داد : آیا برای ای همه مرغ یک خروس لازم نیست.

داستان های خنده دار ملانصرالدین ۲

موعظه ملا

روزی ملا به منبر آمده گفت: مردم میدانید چه می خواهم بگویم. مستمعین جواب دادند : نه نمی دانیم. ملا خشمناک از منبر به یر آمده و گفت: من به شما که اینقدر نادان هستید چه بگویم این بگفت و برفت. فردای آن روز فراز منبر نشسته و سئوال روز گذشته را تکرار کرد.مردم پس از مشورت با یکدیگر همه پاسخ دادند آری می دانیم که چی می خواهی بگویی.

ملا گفت: اکنون که خودتان می دانید پس اظهار من لزومی ندارد و از منبر پایین آمده و همه را در حیرت گذاشته و رفت پس از رفتن او مستمعین با خود قرار گذاشتند که اگر بار ملا این سئوال را تکرار کرد نیمی از آنها اظهار علم کنند و نیمه دیگر خود را نادان جلوه دهند بلکه بدین وسیله ملا را به سخن آورند.

سومین روز باز ملا به منبر آمده و همان سئوال را تکرار کرد. برخی گفتند ما نمی دانیم و بعضی دیگر اظهار علم کردند. ملا با ملایمت گفت:

بسیار خوب حالا آنهایکه میدانند به آنان که نمی دانند تعلیم دهند و همه را مایوس و متحیر گذاشته به را افتاد.

داستان های خنده دار ملانصرالدین ۲

خام طمعی

ملا شبی در عالم رویا دید که شخصی ۹ سکه ظلا به او می دهد اما او از گرفتن آن ها امتناع ورزیده و تمنا دارد که ۹ سکه را به ۱۰ سکه مبدل کند. در این اثنا از خواب بیدار شده به کف دست خود نگریسته ۹ اشرفی را نیافت در همان حال دیدگانش را بسته دست دراز کرده گفت: عیبی ندارد همان ۹ سکه را بده قبول دارم.

داستان های خنده دار ملانصرالدین ۲

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.