منو ی اصلی

داستان

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

تست هوش و معما

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

مرامنامه
خانه » طنز » خاطرات خنده دار » خاطرات خنده دار ۷

5691 | خاطرات خنده دار ۷ |18 جولای 2015

 

ﺑـﭽـﻪ ﻛـﻪ ﺑـﻮﺩﻡ ﺳـﻨـﺪ ﺧـﻮﻧـﻤـﻮﻧـﻮ ﻭﺭﺩﺍﺷـﺘـﻪ
ﺑـﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﻫـﺮ ﺑﺮﮔـﺶ ﻳـﻪ ﻧـﻘـﺎﺷـﻴـﻪ ﺧـﻮﺷـﮕـﻞ فـوراِِِگـزََمـپـل ﮔـﻞ ، ﺩﺭﺧـﺖ، ﺟـﻮﺟـﻪ ﻭ ….
ﻛـﺸـﻴـﺪﻩ ﺑـﻮﺩﻡ ﻭﻗـﺘـﻰ ﺑـﺮﺩﻡ ﻧـﺸـﻮﻥ ﺑـﺎﺑـﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺗـﺎ ﺷـﺐ ﻓـﻘـﻂ ﮔـﺮﻳـﻪ مـی ﻛـﺮد!!!
ﺍﻭﻥ ﻣـﻮﻗـﻊ ﻓـکـر مـی کـردم شـهـادتـی چـیـزی بـوده گـریـه مـی کـنـه یـا مـثـلا از ایـنـکـه بـچـه بـا اسـتـعـدادی خـدا بـهـش داده داره اشـک شـوق مـی ریـزه

ولـی بـعـدا فـهـمـیـدم. بـیـچـاره بـابـام ۳۰ سـالـگـی از دسـت کـارای مـن کـچـل شـد^_^