منو ی اصلی

داستان

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

تست هوش و معما

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

مرامنامه
خانه » طنز » خاطرات خنده دار » خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد 93

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳

امتحان داشتیم میخواستم ساعت ۴ صبح از خواب بلند بشم مثلا درس بخونم
خواب من خیلی خیلی سنگین ….

گوشی رو گذاشتم رو زنگ با اهنگ مناسب ترکیدن
با کابل وصل کردم به اسپیکر با ۴ تا بلند گو و ۱ ساب قوی
صدارو صد کردم
لا مصب یهو نصفه شبی یهو صدای گووووووووومپ دااااااااامپ گووووووووومپ
از خواب پریدم
همزمان یهو خونواده بیدار شدن و دادا و بیداد که روانی چکار کردی
بعد چند ثانیه در خونه بود ک به صدا در اومد
همسایه بالاییمون داد و بیداد راه انداخته بود که بچم به زور خوابیده بود
اون یکی مریض داشت و هرکی یه چیزی میگفت که اصلا یه وضعی شد
همه کوچه ریختن بیرون ببینن چه خبره
ملت بیکار
ما هم که برای ارائه ی توضیحات اومده بودم زارت یه پس کله ای حسابی جلو ملت خوردیم که تا یه سال هرچی خواب بود از کلم پرید
تاچند وقت هم تو محله  از پشت درخت و اینا حرکت میکردم
ولی امتحانم رو۱۷ شدم

.

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳

.

.

سری جدید خاطرات خنده دار ضایع شدن

.

.

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳

.

سال ۸۴ چهارده سالم بود که پرشیا خریدیم.کلی خوشحال بودم.چند روزی بعدش به همراه پدر گرامی رفتیم پمپ بنزین و بنزین بزنیم واین باکش بیشتر از پراید بنزین میگیره و مصرفشم بیشتره . رسیدیم پمپ بنزین و بابام پیاده شد بنزین بزنه منم پیاده شدم .تا نصفه ما زدیم و بعدش بابام گفت بده من. خلاصه باک پر میشه ولی بابای ما برای مبلغ رندی باز بنزین میزد کم کم. عمرا دیگه راه نداشت . به بابام گفتم اینکه تا خر خره پره بیخیال شو. که یهو گفت بجای اینکه عین بز منو نگا کنی بپر پشت ماشین رو تکون بده بیشتر جا بگیره !حرفشو جدی گرفتیم . زرتی پریدم عقب ماشین و هی میپریدم رو صندوق عقب.ناگهان متوجه شدم سکوتی در پمپ بنزین رو فرا گرفته. وسط اون بپر بپر ها نگاه کردیم دیدیم پدرمون با نگاه ویژه ای داره به ما نگاه میکنه و ما هر بار مپریم بالا و میایم پایین مقداری از این بنزین توی باک که تا خر خره پر بود داره میپاشه بیرون .نفس زنان داشتم به بابام نگا میکردم که یهو بابام و ماشین پشتی و مامور پمپ بنزین با هم ترکیدن.
حرفاشم شوخی نبود هیچ وقت شانس ما بود خلاصه که له له شدیم

.

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳

.

.

خاطرات خنده دار

.

.

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳

.

من توی دوران انترنی تو بیمارستان کشیک ارتوپدی بودم . ساعت تقریبا ۳ نصف شب ,پرستار گفت یه مریض با شکستگی ساق پا.مریض باید بستری میشد تا استادم بیاد گچ بگیره. جهت خود شیرینی تصمیم گرفتم خودم گچ بگیرم.
تا اون لحظه فقط یه بار دیده بودم چجوری گچ میگیرن !
خلاصه گچ گرفتم.اونم اشتباه.سفت تر از حد معمول گچ گرفتم + زاویه مچ پا رو به جای ۹۰ درجه ، ۱۲۰ درجه
به مریض گفتم فردا صبح یه سر بزنه مطب دکتر
مریض هم اون موقع شب کلی تشکر و اینا تا کی باید الاف میشد.
فردا یکی از پرستارای بخش ، گفت دیشب تو پای فلانی رو گچ گرفتی ؟؟
گفتم آره.
گفت بد گچ گرفتی پاش داشت سیاه میشد و از بین میرفت
مریضم استادو بست به فحـــــشای ناموسی که تو نیومدی باعث شدی دانشجوی ناوارد بیاد گچ بگیره اینجوری بشه.
بعدا استادم اومد دهن منو سرویس کرد که این چه غلطی بود که تو کردی
فقط نمیدونم چه اعتماد به نفس کاذبی بود که هنوز یه بخشو نگذرونده ، نصفه نیمه یاد گرفته بیام همچین کاری بکنم

خاطرات خنده دار و خاطرات طنز جدید خرداد ۹۳