منو ی اصلی

داستان

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

تست هوش و معما

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

مرامنامه
خانه » طنز » "خاطرات خنده دار"

خاطرات خنده دار

8318

12 ژانویه 2016

 

خدا از سر تقصیراتم بگذره. وقتی ۴ سالم بود، یه روز رو پشت بوم داشتم بازی میکردم. دیدم یه نفر تو کوچه داره راه میره و یه چک دستشه. خیلی ذوق داشت.

فوری رفتم یه ظرف آب آوردم از اون بالا ریختم روش. گوشه های چکش تو دستش موند بقیش خمیر شد و رفت! دیدم نشسته لب جوب و داره گریه میکنه
امیدوارم بخشیده باشه منو

 

8317

12 ژانویه 2016

 

بچـه که بـودم قـارچـخور بـازی میکردم ، بعدش فک میکردم قـارچ بخورم بـزرگ میشم !
واسه همین مدتـها راه میرفتم و سرم رو میزدم زیـره تاقـچه ی خونمون که ازش قارچ دربیاد بخـورم !!!
دیگـه داشتـم ضربه مغـزی میشدم که بـابام کارگـر گـرفت تـاقچـه رو خـراب کرد !!!

 

8316

12 ژانویه 2016

 

یادش بخیر بچه بودم یه مورچه از کنارم رد شد… بعد با مشت کوبیدم روش. دیدم بعد چند ثانیه دوباره راه افتاد. از ذوقم یهو به مامانم گفتم: اِ مامان داره کار میکنه!!!!!

 

8315

12 ژانویه 2016

 

دشیب انقدر مقاله خوندم از میکروسافت و اپل، ساعت ۲ خوابیدم… وقتی خوابیدم خوابم دیدم زنگ زدم به استیو جابز گفتم امروز بریم بستنی بخوریم گفت باشه میام. بعد زنگ زدم رئیس شرکت سونی با اونم هماهنگ کردم. بعدش یه زنگی هم با بیل گیس (بلقیس) زدم گفتم ساعت ۴ بیا فلکه دوم.
بعدش ۳ تایی بیل گیس رو پیچوندیم رفتیم تجریش. بیل گیس زنگ زده میگه دیگه ادم حسابت نمیکم. اگه اومدم باهات بیرون . منم تو خواب دارم میخندم
صبح پاشدم مامانم میگه با کی قرار میذاری تو خواب

 

8314

12 ژانویه 2016

 

تو دوران دانشگاه با بعضی از بچه ها بد جور تیریپ مرام و معرفت داشتیم
و هی تعارف به هم تیکه پاره میکردیم.مثلاً دوستم رد میشد میگفت غلامم……
منم میگفتم خاک پاتم و این حرفا.این قضیه هی بالا گرفت و تیکه ها دیگه از حد خارج شده بود
که من دیگه به انتها رسوندمش.از پنجره کلاس داشتم محوطه رو نگاه میکردم
که رفیقم حسن بین همه دخترا و پسرا داد زد:
داش ایمان…..نوکر خر پدرتم……
منم هول شدم گفتم پدرم خودش خرته…..

 

8313

12 ژانویه 2016

 

(با بی اف) محترم تو پارک قدم میزدیم
نزدیک پله شدیم …با پام زدم زیر پاش ۲۰ تا پله شوت شد پایین
” خب فک نمیکردم اینقد بی جنبه اس با ی پا پرت شه پایین
زود خاستم موضوع رو عوض کنم هول شده بودم گفتم : اینم بخاطر همه اذیتایی ک میکردی …
به طرز عجیبی هیچی نگفت ..اما وقتی به حوض وسط پارک رسیدیم پرتم کرد تو حوض …
آدم اینقد عقده ای و تلافی گر ندیده بودم …

 

8312

12 ژانویه 2016

 

بچه دوستمون هنوز چهار سالش نشده (کاملا درسته موجود فضایی دهه نودیه)
می خواسته تمام اسباب بازیاشو ببره با بچه های همسایه بازی کنه مامانش میگه
پسرم همه اسباب بازیات نبر
این جغله برگشت گفته:اینا مال منه؟
دوستم:اره
اون موجود ناشناخته:پس خودم میدونم چیکار کنم!
من دیگه چیزی ندارم بگم فقط مواظب خودتون باشید ابنا جدی خطرناکن بتونن می خورنمون

 

8311

12 ژانویه 2016

 

همسایمون مبل خریده ،بچش داشت تو کوچه بازی میکرد ، که یدفعه باباش از پنجره سرشو آورد بیرون ، داد زد و گفت :
واسه چی بیرون داری بازی میکنی بیا خونه بشین رو مبل!!!!

 

8310

12 ژانویه 2016

 

رفته بودیم بیرون با بابام، یکی از دوستای بابامو که تا به حال منو ندیده بود رو دیدیم.بعد سلام واینا آقاهه برگشت به من اشاره کرد و به بابام گفت برادرته؟…..بابام گفت نه پسرمه…
الان به نظرتون آقاهه از بابام تعریف کرد، یا غیر مستقیم به من توهین کرد؟؟؟ عاغا اسید کیلویی چند میفروشین؟

 

8309

12 ژانویه 2016

 

معلم ریاضیمون عصبانی شد به یکی از بچه ها گفت:انگار از پشت کوه اومدی پشته کوهی…منم پاشدم گفتم: آقا این یه چیزه دو طرفست..اینور کوهی ها به اونور کوهی ها میگن پشت کوهی..اونور کوهی ها به اینور کوهی ها…هیچی دیگه نمیدونم چرا بهم گفت برو بیرون!!!

 

8307

12 ژانویه 2016

 

تو عروسی یکی از فامیلا دلار میریختن رو سر عروس و داماد!
.
.
.
حمله به دلارها ۳۰مجروح به جا گذاشت!
منم کمرم رگ به رگ شده
.
.
.
فرداش همه رفتیم صرافی
یارو گفت دلارا تقلبیه!
خیر نبینین ایشالا

 

8319

12 ژانویه 2016

 

پسربچه دوستمون پنج سالشه از سر شیطنت بر داشته گل موهاشو با قیچی زده!!!!
از اون جهت که داییش رو موهاش خیلی حساسه مامانش برداشت بردتش آرایشگاه موهاش درست کنن تا دایی ندیده
آرایشگر گفته باید موهاش کوتاه بشه
گودزیلا مورد نظر:اقا موهامو میشه درست کنید کوتاهش نکنید؟!
آرایشگر:نه پسرم باید همشو کوتاه کنیم یه اندازه بشن
گودزیلا مورد نظر:اقا الان خیلی کارها میکنن رنگ میکنن هایلایت میکنن میکارن یعنی بازم نمیشه کوتاه نکنید؟!!!!
آرایشگرo_O
مادرش@_@
خودش:-)
نسل سوخته هایی مثل ما:-(
گودزیلاها:-P

 

 

آقو یبار مارو دزدیده بودند یه تکه از انگشتمو برای
بابام فرستادن بابام گفت مدارک بیشتری برای اثبات می خوام
من:d
دزدا:€©

 

 

من بچه بودم خیلی دوست داشتم عینکی شم و همش به مامانم میگفتم من همه چیزو تار میبینم
مامانم منو برد دکتر…اون E ها هست باید بگیم(بالا. پایین. چپ. راست) من همرو اشتباه گفتم که دکتر بهم عینک بده
دکتره فهمیده بود دارم دروغ میگم بخاطر همین یه عینک که شیشه بود بهم داد…من تا اونو زدم همه رو درست گفتم!!!
بعد دکتره به مامانم گفت: چشاش سالمه و عینک بهم نداااااد…

 

7221

14 سپتامبر 2015

 

کنار دوستم توی ماشینش نشسته بودم بهش گفتم چرا اینقد بد رانندگی میکنی ؟
گفت آخه دستم شکسته
بش گفتم آخه مگه مجبوری با دست شکسته بشینی پشت فرمون
گفت خو چی کار کنم . اگه دوست داری فرمون بشینه پشت من |:
لا مصب پدر استدلال ایرانه :)))