منو ی اصلی

داستان

طنز

جوک ها

اس ام اس ها

اس ام اس موضوعی

اس ام اس مناسبتی

تست هوش و معما

آوای انتظار همراه اول

پیشواز ایرانسل

مرامنامه
خانه » طنز » "فانتزی من اینه"

فانتزی من اینه

7370

19 سپتامبر 2015

 

یکی از فانتزی هام اینه که یه روز “پدر ژپتو‏”‏ (بابای پینوکیو‏)‏ رو ببینم و ازش بپرسم اون مدتی که تو شکم نهنگ زندگی میکرد به نهنگه اجاره خونه هم میداد؟‏
و عایا بوی بد دهن نهنگه تو شکمش هم می اومد یا نه؟‏‏
واقعا برام سؤال شده…‏

 

7028

19 سپتامبر 2015

 

یکی از فانتزیام اینه که آینه خونمون با موبایلم به توافق برسن که من دقیقا چه شکلی ام

 

6950

7 سپتامبر 2015

 

یادتونه تو فیلم علی بابا و چهل دزد بغداد یارو می رف دم غار می گفت کنجد کنجد وا شو بعد در غار باز می شد؟

من الان فانتزیم اینه که تا می خوام سوار ماشین بشم بگم کنجد کنجد وا شو درش باز بشه بعد مهمتر از اون موقع بسته شدن دوباره بگم کنجد کنجد بسته شو ببنده درشو
والا
از بس فحش خوردم از غریبه و آشنا
در ماشینشون ایراد داره منو سرزنش می کنن . محکم ببندی بد وبیرا می گن یواش ببندی می گن عرضه نداره یه درو ببنده

 

6947

7 سپتامبر 2015

 

یکی از فانتزیام اینه که یه بار کلیه مقاطع تحصیلی تعطیل بشن به جز ابتدایی !

 

7015

7 سپتامبر 2015

 

یکی از فانتزیام اینه که یکی رو که دوسش دارم بعدِ یه مدت طولانی ببینم
.
بعد واسم تو روش با یه لحن آرتیستی بگم:
.
تو هیـــــــچ میدونی من تو این مدت چی کشیدممم؟؟؟
اونم بگه نه!!!
منم بگم :نه و نعلبکی .بی احساس ِ غُزمیــــــــــت
.
والااااااا حیف فانتزیای من.

 

7014

7 سپتامبر 2015

 

دیروز داشتم به خانمم میگفتم : یکی از فانتزیام اینه که یه شب قبل تولدم یه دعوای حسابی با هم بکنیم.

بعد فرداش که روز تولدم باشه بزنگی بهم بگی ظهربیا دادگاه تا تکلیفمو باهات روشن کنم،

منم هراسون و با دلهره بیام اونجا یه دفه ای تو راهرو دادگاه تو رو ببینم بگی عزیزم تولدت مبارک! اینم کادوی تولدت
۱۱۱۱۱۲۲۲۲۲۳۳۳۳۷۴۰۰۰۰۰ تا سکه ام رو بخشیدم!!!

 

7013

7 سپتامبر 2015

 

یکی از فانتزیام اینه که یه شرکت بزرگ الکترونیک راه بندازم
.
.
اسمشو بزارم “خیار دره شهر” بعد با شرکت “اپل” رقابت کنن

 

6866

1 سپتامبر 2015

 

یکی از فانتزیام اینه که سازنده این جمله ی یه دست صدا نداره زنده بشه روبروم وایسته

بعد من ازش بپرسم واقعا به نظرت یه دست صدا نداره؟اونم با غرور بگه معلوم که یه دست صدا نداره

بعد من با یه نگاه حکیمانه بگم علم اونقدر پیشرفت کرده که دست هم صدا داره و در همین حین یک وشکن خوشگل براش بزنم و اونم ذر حالی که چشاش اندازه دو تا پرتقال تامسون شده دوباره بمیره

 

5010

7 جولای 2015

 

یکی از فانتزیام اینه که
پلیس تو ایست وبازرسی ماشینم رو نگهداره …
– بگه اسم ؟
+ بگم عباس
– بگه نام پدر ؟
+ بگم عباس علی
– بگه فامیلت چیه ؟
+ بگم عباسی
– بگه از کجا میای ؟
+ بگم عباس آباد
– بگه کجا میری ؟
+ بگم بندر عباس
پلیسه شاکی شه !
– بگه بی شرف منو سرکار گذاشتی
+ بگم نه به حضرت عباس

 

2825

26 مارس 2015

 

یکی از فانتزیام این شده که وقتی آخر ماه میشه بی دغدغه قسط و کرایه خونه جور شده باشه و شب راحت بخوابم